تبليغاتX
دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

دست نوشته های یک پزشک سياوش كاويان

  کاریکلماتور

-------------

پردرآمد ترین مشاغل ،وطن فروشی است.

 

بعضی ها در آئینه همان اندازه زشتند که در جامعه.

 

تاریخ هم در بعضی کشور ها به نفع حکومت مصادره میشود.

 

لخت بودن این حسن را داره که نمیتونند چوب توی آستین آدم بکنند.

 

دندان لق از زبان لق بهتره.

 

سناریست کسی است که بیشترین زحمت یه فیلم را میکشه و کمترین دستمزد را میگیره.

 

زبان چرب و نرم را آدم میخواد بخوره!!

 

حرف حق تلخه ولی از اون تلخ تر حرف نا حقه.

 

سفارتخانه جائی ست که هم میتونه اشغال بشه و هم میتونه پر از آشغال بشه!

 

آدمی را آدمیت لازمه و خر را خریت!!!

 

نمایشگاه مطبوعات ، نمایشگاهیست که در آن مطبوعات دولتی به نمایش در میایند.

 

سفیر حسن نیت به سفیری میگن که میاد اعلان جنگ بده.!!

 

آدم ها تاریخ را میسازند و تاریخ آدم ها را به آیندگان میشناساند.

 

بعضی از طنز ها از هر درامی گریه آور تراست.

 

کاری که شیر خوار ها در قنداق میکنند بعضی از سیاستمداران توی مملکتشون میکنن!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:15  توسط سیاوش   | 

آنفلو آنزای مرغی (1)

----------------

تعریف -- آنفلو آنزای مرغی همان آنفلو آنزای مرغی است !

 

تاریخچه--- باز هم مجبوریم در ابتدای کار مشت محکمی به دهان استکبار جهانی و در رآس آن امریکای جهانخوار بزنیم تا دیگر مدعی کشف این بیماری ها توسط دانشمندان ینگه دنیائی نشوند. چرا که این بیماری هم بر خلاف ادعای آنان توسط ایرانیا ن فرهیخته و اندیشمند کشف و به جهانیان شناسانده شده است.هم اکنون نسخه خطی کتاب مستطاب (تاریخ الامراض فی بطن المرتاض) تا لیف حکیم الحکمای قزوینی که در قرن چندم به رشته تحریر در آمده وهنوز هم کتاب مرجع دانشگاهیان و دا نشمندان مغرب زمین است در برابر من قرار دارد و برآنم که بدون هیچ تغییر و تفسیری تاریخچه این بیماری را از روی متن این کتاب ارزشمند به رشته تحریر در آورم .باشد که بر آگاهی بینندگان و خوانندگان بیفزاید .بله، مرقوم میفرماید:

بدان و آگاه باش که بیماری آنفلوآنزای مرغی رانخستین بار دانشمندی از دانشمندان بلاد عجم که بلاد پارس نیز گویند مکشوف  همی فرمود(یعنی کشف کرد).اما چون دانشمند مذکور نخستین بارعلائم این بیماری را در یک خروس مشاهده کرد بر آن نام آنفلوآنزای خروسی نهاد و به شرح و توصیف آن پرداخت.اما چون حکو مت آن زمان پارس در دست حکومت گرانی سخت مرد سالار بود وقتی خبر به گوش حاکم وقت رسید داروغه را فرمود که فی الفور دانشمند مزبور را باز داشت کنندی.

داروغه اوامر مطاع را به گوش جان نیوشید و گزمه های بسیار گسیل داشت و آن گزمه گان شب هنگام به خانه دانشمند ریختندی و او را دستگیرو با همه دست نوشته ها و کامپیوتر شخصی اش همراه با شیشه های عرق کشمش دو آتشه که دست ساز خود دانشمند بود و نیم من تریاک ماهان فرد اعلا و چند وافور قدیمی و جدید به باز داشتگاه شماره 999999گسیل داشتندی. در آنجا باز جویان محترم دانشمند را لخت همی کردندی و یکصد ضربه شلاق به ماتحت اش زدندی و بعد چوبی نیم سوخته در آستینش فرو کردندی و سپس اورا به محبس بردندی تا چندی آب خنک میل فرماید.

وگویند چون چندی بر این منوال گذ شت در تاریکی سیاه چال موهای همه جای دانشمند رشدی عجیب یافتندی تا بدان سان که از هیبت آدمی خارج و به شکل گوریلی وحشتناک در آمد. زندانبانان را عجب آمد ودر مداوای او حیران ماندندی عاقبت از خود دانشمند کمک خواستندی و او بفرمود که (واجب )است کاسه ای پر از آهک و زرنیخ فراهم آورید و چون چنین کردند آن دو را با قدری آب به هم در آمیخت و چون میخواست هر چه زودتر از شر آن موهای زائد رهائی یابد و در ضمن مثل همه دانشمندان شیفته و فریفته تجربه بود در یک لحظه از غفلت نگهبان استفاده و محتویات کاسه را لا جرعه سر کشید. بالفور همه موها زائل و جان نیز از بدنش مفارقت همی کرد. و گویند این مخلوط را که تا آن زمان نوره مینامیدندی از آن پس به واجبی تغییر نام دادندی.و چون دانشمند به سرای باقی شتافت به دستور حکومت نام بیماری آنفلوآنزای خروسی را به آنفلو آنزای مرغی تغییر همی دادندی.

اما بشنوید از مرغان:

مرغان که دیدند در این میان بیگناه سوخته ونام نامی شان بی جهت با این بیماری لکه دار شده دست به تظاهرات وسیع و گسترده ای زدند که مامورین حکومتی به ضرب چوب و چماق و باطوم و گاز چیز آور(هنوز گاز اشک آور اختراع نشده بود) به متفرق کردن آنان پرداختندی و مرغان چون خشونت مامورین بدیدندی فهمیدندی که روی زمین سفت جیشیدندی لذا هریک به عنوان اعتراض یک تخم گذاشتندی وبا زبان بی زبانی به مامورین حالی کردندی که :

حالا که به اعتراضات ما توجه نمیکنید به تخم مان!!!!!!!!

در اینجا نقل مطالب کتاب مستطاب فوق الذکر را به پایان میبریم اما غرض از نقل این مطالب بیان حکایتی بود که بر مرغان خانگی خودم رفته بود که چون مطلب به درازا کشید نقل آنرا به پست دیگری موکول میکنم . البته الزاما نه پست یا پست های بعدی بلکه هرگاه مغز تکان خورده فرمان صادر کند.عجالتا

شاد باشید.

َ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط سیاوش   | 

کاریکلماتور

-------------

مناسب ترین اسم را پدر و مادر( جیمی کار-- تر) برای پسرشون انتخاب کردن. چون این با با  دست به هر کاری زده واقعا (تر) زده!!

 

وقتی باد تندی وزید، آبرویش بر باد رفت.

 

مادر زن بد قبلا زن خوبی بوده.

 

اختلالات روانی، به بیماریهائی میگن که در ایران لا اقل هفتاد میلیون نفر به اونها مبتلا هستند.

 

بیمه، به چیزی میگن که با بت اون پول میدی ولی هیچی گیرت نمیاد.

 

بهترین نوع مالیدن ماست مالیه.

 

همه (گر)ها زرگر نیستند اما پولدار ترین(گر)ها زرگرها هستند!

 

توی بازی فوتبال همه دروازه ها باز میشه ولی بد نامی اش مال دروازه بانه!!

 

همه پیشه ها خوبه، اما هنر پیشگی یه جورائی یه جور دیگه خوبه!!!!

 

بی پولی خوبه ، پولداری بهتره ،و بی عقلی محشره.

 

گز را میشه راحت خورد، اما خوردن نیم گز خیلی مشکله!

 

بعضی کار گردانها ،کار گردانی میکنن و بعضی هاشون کار چاق کنی!

 

بینی خوبه،دو بینی مشکله،و نبینی از هر دوی اونها بهتره!!

 

خوب مینداخت !!تیر انداز بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:39  توسط سیاوش   | 

     کاش میشد،چون گیاهان سبز بود

 

یا همانند درختان در بهار

 

     بار دیگر زنده شد

 

کاش می آمد دو باره آن زمان

 

  که جوان بودیم و حالی داشتیم

 

باز هم آن روزگاران بود و آن ایام خوش

 

   با جوانان روزگاری داشتیم

 

آن زمان، آن روزگارانی که ما

 

  عشق یاران داشتیم

 

  بوی باران داشتیم

 

حال هم ای کاش میشد، چون کبوتر های مست

 

رفت بالا، رفت تا آن دوردست

 

  ساعتی تنهای تنها با خدا یکجا نشست

 

سفره دل را برایش باز کرد

 

شکوه از این زندگی آغاز کرد

 

  کاش میشد دید اورا لحظه ای

 

خویش را از بندگی آزاد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:32  توسط سیاوش   | 

کاریکلماتور

 

 

خیلی ها برایم آرزو کرده اند که(سالی سبز) داشته باشم ولی خودم ترجیح میدهم

( شالی سبز ) داشته باشم!

 

مفت خور عجیبی بود عاقبت مشاور شد!

 

مشکل دیوانه ها اینه که فکر میکنن عاقل اند و مشکل عاقلان اینه که نمیدا نند

 دیوانه‏اند.

 

قرص خواب خوب به قرصی میگن که وقتی میخوری تا صبح نمیخوابی.

 

قلم برای این خوبه که لای انگشتان نویسنده بگذاری و آنقدر فشار بدی که چشمهاش

در بیاد.

 

بجای اینکه توی گلدان گل بکاری ته سیگارت را بنداز توش!

 

لطفا توقف نفرمائید یعنی خواهش میکنم ماشینتون را همینجا پارک کنید.

 

حرام ترین لقمه ، لقمه واسطه گری است.

 

مهندس ناظر به کسی میگن که دستش توی جیب پیمانکاره و منت اش سر کار فرما.

 

به آدمی با شهامت میگن که اگه دید بالا دستی اش اشتباه میکنه خفقان مرگ بگیره.

 

انگور ، آدم را یاد دو چیز میندازه که هیچ کدامشون خوشا یند نیست!!

 

مهندس برق بود ولی برق چشمهاش بیشتر آدم را میگرفت!!!!

 

وقتی بلند میکرد، میرفت تا بالای سرش . وزنه بردار بود.

 

رئیس خوب به کسی میگن که وقتی رئیس شد یادش بره که خودش هم یه روز کارمند

بوده.

 

کارمند بلند مرتبه به کسی میگن که توی طبقات بالای وزارتخانه کار میکنه.

 

همه فکرش این بود که بندازه توی سوراخ ، گلف بازی میکرد!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 3:10  توسط سیاوش   | 

توضيح لازم:اين پست ممكن است قدري طولاني باشد لذا يا نخوانيد يا مرا ببخشيد.

 

مقدمه: از حدود يك سال و چهار ماه پيش كه اين وبلاگ راه اندازي شد تا امروز، سوالهاي بيشماري از طرف علاقمندان (شما را عرض ميكنم) از نويسنده برجسته اين وبلاگ شده (خودم را عرض ميكنم) در مورد سوابق شخصي‌، خانوادگي، فرهنگي، ‌سياسي، اقتصادي،‌اجتماعي و غيره و غيرة ايشان. (اوووَه...كي ميره اين همه راه رو) به طوري كه ديگر اين آخر سالي ما (يعني من و خودم) از رو رفتيم و پس از چندين جلسة محرمانه در پشت درهاي بسته كه با مشاورينمان داشتيم تصميم گرفتيم از فعاليت زيرزميني به فعاليت روزميني رو بياوريم و از خجالت دوستان درآييم. البته نظر مشورتي مشاورين ما مثل همه مشاورانِ ديگر، به قام سگ نمي ارزيد و به درد عمه‏شان مي خورد و مانندِ همه مشاورين در همه جا پول هاي كلاني به عنوان حق مشاوره گرفتند  و به ريشمان خنديدند و رفتند پي كارشان و ما (يعني من و خودم) تنها شديم. ولي چون تقاضاي شناسايي اين شخصيت برجسته (يعني ما) روز به روز بيشتر و بيشتر مي شد (از طرف شما) ناچار تصميم به معرفي خود گرفتيم هر چند خودمان نفهميديم بر چي و كجا جستيم كه باقي مردم نجستند. اما از آنجا كه در تمام ادوار تاريخ مردم دودسته بوده اند (مثل حالا كه يك دسته خودي و يك دسته بي خودي هستند) از قديم و نديم تا حالا مردم را از روي كمالات و حالات و كراماتشان به دو دسته تقسيم ميكردند «به قول مرحوم قائم مقام» شاعر بلند پاية فندق ... ميفرمايد:

در شهر نمودند خلايق به دو دسته             يك دسته برجسته و يك دسته نجسته

كس نيست بپرسد مگرآن دستة جسته           بر چي و كجا جسته كه آن دسته نجسته؟

به هر حال وبلاگ نويسان، ‌وبلاگ گردان و وبلاگ خوانان مرحمت فرموده و ما را جزء آن دستة برجسته محسوب نمودند كه از لطف و مرحمتشان بسيار سپاسگزاريم ولي چون اين شخصيت  مهم را همينطوري و الكي نمي شود معرفي كرد، لذا تصميم گرفته شد با شركت دادن ايشان در يك مسابقه بيست سؤالي (حالا چند تا سوال بيشتر يا كمتر) دوستان و طرفداران را از نگراني در آوريم بلكه اين شب عيدي چند شب راحت بخوابند و خوابهاي خوب ببينند مثل خواب ارزاني و از اين قبيل خوابها.

لازم به توضيح است شركت كننده،‌ مجري، صدابردار، تهيه كننده، كارگردان و مسؤول تداركات اين مسابقه خودم هستم. اين شما و اين مسابقه بيست سؤالي شناسايي نويسندة وبلاگ. اين را به حساب عيدي امسالتان بگذاريد

□□□

مجري:‌ بفرماييد.

□□□

س: ‌جامده؟

ج: مغزش بله ولي خودش نه.

س: منقوله؟

ج: تا كجا بخواهيد انتقالش بدهيد.

س: حيوانه؟

ج: دلش ميخواست باشه اما پدر مادرش نگذاشتن.

س: پستانداره؟

ج: پستان دارِ پستاندار كه نه ولي همچين بدون پستان هم نيست.

س: آدمه؟

ج: اين را بايد از ديگران پرسيد.

س: مَرده؟

ج:‌مردِ‌ مرد كه چه عرض كنم اما نامرد هم نيست.

س: ريش و سبيل داره؟

ج: داره ولي واجبي ميكشه.

س: عجب خريه!

ج: نه! عجب نيست،‌ از همين خرهاي معموليه.

س: بايد خيلي بزرگ باشه؟

ج: جزء بزرگان نيست.

س: سوارش هم ميشن؟

ج:‌ قاعدتاً بايد بشن، مگه نشنيدي:

كه شيخ شهر بگفت اين سخن به گوش حمارش

                                      كه هر كه خر شود البته ميشوند سوارش

س: گفتيد جرء ‌بزرگان نيست؟

ج: خير، ا زكوچكان هم كوچكتره مخصوصاً كوچيك خوانندگان وبلاگش.

س:‌خودش كار ميكنه؟

ج:‌پس ميخواي باباش كار كنه؟

س:‌نه ميخواستم بدونم از اونهاست كه از دسترنج ديگران ميخوره يا خودش زحمت ميكشه؟

ج: خير، خودش زحمت ميكشه خيلي هم زحمت ميكشه.

س:‌كجائيه؟

ج:‌ايراني اصيل، مال قسمتهاي وسطي ايرانه.

س:‌كارش فكريه يا دستي؟

ج: هم فكريه هم دستي.

س:‌وبلاگ نويسه؟

ج:‌وبلاگ نويسي هم ميكنه.

س:‌پس بايد بيكار باشه؟

ج:‌تقريباً!

س: دكتره؟

ج: بله.

س:از اين دكتر حسابي ها ؟

ج:مگه دكتر ناحسابي هم داريم؟

س: نه . . . ولي ميخواستم بدونم مثلاً دكتراي سوهان پزي از دانشگاه آزاد قم يا دكتراي سراميك از انستيتو گرافيكه ...  يا اينكه نه دكتر در طبه و دكتر حسابيه؟

ج: دكتر در طبه، ‌تخصص هم داره، ولي دكترحسابي كه فرموديد در تاريخ ايران، يه دكتر حسابي داشتيم كه ايشون هم استاد بزرگي بودند و به رحمت ايزدي رفتند،‌خدا بيامرزدشان.

س:‌متخصصه؟

ج:‌بله.

س:‌پس بايد عقلش كم باشه كه وبلاگ مينويسه؟

ج:‌عقلش رو نميدونم اما پولش كمه.

س:‌چرا به جاي وبلاگ نويسي نميره طبابتش رو بكنه؟

ج:‌چون كسي پيشش نمياد.

س:‌حتما سواد نداره؟

ج: نه اينطور نيست.

س:‌حتما رشته تخصصي اش اشكال داره؟

ج: بله... چون اوايل گفته بودن متخصصين مرد اين رشته بايد به فكر يه شغل آبرومند ديگه براي خودشون باشن

س: دلم براش ميسوزه.

ج:‌دلت براي خودت بسوزه (اين جزء ‌سؤال حساب نميشه)

س: آخه وبلاگ نويسي كه پول توش نيست؟

ج: مگه همه چي پوله مرد حسابي؟...‌عوضش تا دلت بخواد از اين راه دوست و رفيق پيدا كرده.

س: دوست و رفيق به چه دردي ميخوره؟

ج:‌به درد اين كه... بگن آخيش حيوونكي!

س:‌درازه؟

ج: اگه درازش نكنن خيلي نه! 183 تاست.

س:‌پس بلندقده، بيخود نيست از قديم گفتن « كل طويلٍ احمق و كل قصيرٍ فتنه»

ج: درست گفتن.

س:‌شكل خارجي هاست؟

ج:‌نه خيلي ولي يه كمي زاغه و موهاش هم قهوه ايه.

س: پس بايد قديمها همساية مامانش اينا خارجي بوده باشه؟

ج: اين رو بايد از ننه اش بپرسي.

س: كچله؟

ج:‌كچل به معني «گَر» نه! ولي خيلي هم پر مو نيست، معموليه.

س: چند سالشه؟

ج: سن خر رو داره.

س:‌پس بايد خيلي بزرگ باشه؟

ج:‌عرض كردم كه نه! جزء بزرگان نيست.

س: به چي خيلي علاقه داره؟

ج: فقط وفقط به موسيقي اصيل ايراني آنهم ساز تنها، ‌بدون كلام و خواننده.

س:يعني اندي رو هم دوست نداره؟

ج: دي اش را چرا ولي اون قسمت اولش را نه!!

س:‌نگفتم خيلي خره

ج:‌چرا؟؟

س:چون كسي كه توي اين دوره و زمونه اندي و سندي رو نشناسه و موسيقي پاپ و رپ رو ندونه خيلي خره ديگه. به نظرم اون آهنگ معروف «عجب خري بود...» را در وصف اين بابا خوندند.

ج:اون آهنگ اسمش «شب ميگون» بود و مرحوم تاجيك اون را خونده بود و ميگفت:‌«عجب شبي بود...» نه«عجب خري بود...»

س:‌ خودش هم ساز ميزنه؟

ج: گاهي ساز بادي.

س:راستي، ‌خُل نيست؟

ج: چرا...خيلي هم... خُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـه!

س: اين رو زودتر ميگفتي... سياوش كاويان نيست؟

مجري: آفرين...آفرين...تشويق بفرماييد(كف زدن ممتد حضار)

□□□

 مثل اين كه يا وزير اعظم خواب رفته يا نخ پاره شده و يا اين كه خيلي وقته نخ را كشيدند و ما حالي مان نيست!!

اگه هم را نديديم از همين حالا سال نوهمه تان مبارك!! جوابهاتون رو اگه ندادم باشه براي سال بعد اگه زنده بودم!!

خدا نگهدارتان.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:2  توسط سیاوش   |